معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

81

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

عاشقانى كه جان يكديگرند * همه در عشق يكديگر ميرند عاشقان چشم غيب بگشايند * غافلان جمله كور و كر ميرند خلق كاينجا علف‌پرست باشند « 1 » * گاو بودند همچو خر ميرند آنگاه حضرت رسول آمد سر اعرابى را در كنار نهاد ، جبرئيل ( ع ) بيامد و گفت : يا محمد حضرت عزّت مىفرمايد كه : جمال يوسف با بيگانگان چنين مىكند بنگر تا حقيقت جمال ما با دوستان حضرت ما چها كند . للشمس التبريزى « 2 » بنماى رخ كه باغ و گلستانم آرزوست * بگشاى لب كه قند فراوانم آرزوست اى آفتاب ، رخ بنما از نقاب ابر * كان چهرهء مشعشع تابانم آرزوست بشنيدم از هواى تو آواز طبل باز * باز آمدم كه ساعت « 3 » سلطانم آرزوست يعقوب‌وار ، وااسفاها همىزنم * ديدار خوب يوسف كنعانم آرزوست زين خلق پرشكايت گريان « 4 » شدم ملول * آن هاىوهوى نعرهء مستانم آرزوست گويا ترم ز بلبل و اما ز رشك عام * مهريست در دهانم و افغانم آرزوست دى شيخ با چراغ همىگشت گرد شهر * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

--> ( 1 ) - د - ح : بدند . ( 2 ) - د - ح : للرومى . ( 3 ) - د : ساحت . ( 4 ) - د : دو بيت از زين خلق تا افغانم آرزوست ندارد .